وبلاگ اختصاصی عبدالرضا سپهوند

جدال سعدي با مدعي   -  ادبیات 2 انسانی پیش دانشگاهی

      

 تهیه شده به نثر ساده و روان            

 

یکی در صورت درویشان

شخصي به ظاهر همانند درويشان نه بررفتار و کردار ايشان بود .( رياكار بود ) او را در مجلسي ديدم نشسته ، نكوهش آغاز كرده و به شرح شكايت مي پرداخت و از ثروتمندان بدگويي مي كرد . سخنش را به اينجا رسانیده بود كه فقير بخشش ندارد و ثروتمند توانايي بخشندگي و خير رساني ندارد .

بيت : بخشندگان قدرت مالي در دست ندارند و در طبيعت ثروتمندان هم بخشندگي وجود ندارد .

مرا که پرورده ی نعمت ...

من كه پرورش يافته بخشش اغنيا هستم اين سخن قابل تحمل نبود . گفتم : اي يار ، ثروتمندان محل درآمد درماندگانند و اندوخته ي زاهدان و محل توجه و قبله زيارت كنندگان و پناهگاه مسافران و براي آسايش همنوعان سختي هـــاي زياد ي را تحمل مي كنند . آن هنگام دست به غذا مي برند كه خويشان و تهي دستان بخورند و بازمانده سفره ي كرمشان را به پير زنان و نزديكان و همسايگان به شايستگي مي رساند .

بيت 1: براي ثروتمندان انجام كارهايي نظير نذر و مهماني ، زكات ، فطره ، آزاد كردن بنده و قرباني كردن هنروري است .

بيت 2 :  اي درويش تو نمي تواني به مقام سعادت آنها برسي تو تنها به خواندن دو ركعت نماز آن هم با خاطري پريشان توفيق مي يابي

اگر قدرت جودست ...

 اگر وسيله تقرب ، توانايي بر بخشش يا نيروي سجود باشد براي ثروتمندان بهتر مقدور است كه مال حلال دارند و پيراهن پاك و آبروي محفوظ و آسوده هستند . اگر فرمانبرداري از حق از غذاي گوارا و حلال پديد مي آيد و درستي عبادت به جامه ي زيبا وابسته است . . . . مشخص است كه از شكم گرسنه نيرویي بر نمي خيزد و از تهيدستي جوانمردي ظهور نمي يابد و كسي كه چيزي در بساط ندارد سفر ميسر نيست و آدم گرسنه قدرت نيكو كاري ندارد .

بيت 1: آن انساني كه كفاف زندگي فردايش مشخص نباشد شب را با پريشاني مي گذراند .

بیت2 : مورچه در تابستان براي خود آذوقه ذخيره مي كند تا در زمستان با آ سودگي زندگي كند .

فراغت با فاقه ...

آسايش با فقر فراهم نمي شود . و آرامش درون با تهيدستي ممكن نمي باشد ثروتمند مشغول تكبيره الاحرام ( نماز ) است و فقير در انتظار مايحتاج شب است هرگز فقير به ثروتمند شباهت ندارد .

بيت : ثروتمند به پرستش خدا مشغول است و كسي كه خرج روزانه اش فراهم نباشد پريشان خاطر است

پس عبادت ...

پس عبادت ثروتمند به درگاه خدا مورد قبول است كه آسوده خاطر و با حضور قلب خدا را مي پرستد و پريشان خاطر ، وسايل زندگي را فراهم كرده اند و به خواندن دعا و قرآن پرداخته اند .

 

حالی که من این سخن بگفتم ...

هنگامي كه من اين سخن گفتم درويش بي تاب و تحمل شد شروع به سخن گفتن كرد و تند و سريع بي شرمانه سخن مي گفت و گفت : در توصيف ثروتمندان، خيلي زياده روي كردي و سخنان بيهوده گفتي كه گمان تصور مي كند مرحم هستند يا كليد گنج روزي ، تعدادي خودبين و خودپسندِ گريزان از مردم ، مشغول جمع كردن مال و شيفته مقام و ثروت سخن نمي گويند جز به ناداني و جز از سر بي ميلي به كسي نگاه نمي كنند ، دانایان را به فقر نسبت مي دهند و فقرا را به بی سر و ساماني سرزنش      مي كنند . به مزيت ثروت و حرمتِ مقامي که دارند خود را بالا تر از همه قرار مي دهند غـافل از سخن حكيمان كه گفته اند : هر كسي كه از نظر عبادت از ديگران كمتر است و به ثروت و مال بيشتر به ظاهر ثروتمند است ولي در حقيقت فقيرند .

گفتم مذمت اینان روا مدار ...

گفتم : سرزنش ثروتمندان را شايسته ندان زيرا كه صاحبان بخشش اند گفت اشتباه كردي كه اسير ماديات هستند . چه فايده دارد ؟ چون ابر بهارند و بخشش نمي كنند و همـانند نور آفتـابند و بر كسي نمي تـابند بر اسب توانـا ( مـال و ثروت ) سوارند و نمي دانند (بخشش نمي كنند ) يك قدم در راه خدا گام برنمي دارند و يك درم را بدون منت وآزار به كسي نمي بخشند مالي را به سختي جمع مي كنند و به پستي حفظ مي كنند و با پشيماني باقي مي گذارند چنان كه بزرگان گفته اند : ثروت انسان پست وقتي از زير خاك بيرون مي آيد كه او مرده باشد .

بيت : شخصی با رنج و سختي مال و ثرتي بدست مي آورد ديگری بدون تحتمل رنج و سختي مالك آن مي شود گفتمش بر بخل خداوندان نعمت ...

به او گفتم بر خسيسي بخشندگان آگاهي پيدا نكردي و همه چيز را ازديد گدا مَنِشانه ي خود مي نگري وگرنه هر كسي طمع را رها كند ، بخشش و خسيسی او باهم هماهنگ شود . امتحان مي داند كه طلا چيست و فقير مي داند كه خسيس چه كسي است گفتا به تجربه ي آن مي گويم كه اطرافيان را به در خانه مي ايستانند و خدمت كاران سخت دل را به اين كار مامور مي كنند تا به اشخاص محترم اجازه ي ورود ندهند و مي گويند : كسي در خانه نيست و در حقيقت راست مي گويند .

بيت : آ ن كسي كه از خرد و بلند نظري و فكر درست و انديشه اي استوار بي نصيب است آن دربان چه زيبا گفت كه كسي در خانه نيست .

گفتم به عذر آنکه ...

گفتم : به دليل آن كه از دست نيازمندان بيزار شدند و از نامه ي گدايان به ناله آمدند و از نظر عقل پذيرفته نيست كه اگر سنگريزه صحرا به مرواريد تبديل شود گدايان بي نياز شوند .

بيت 1 : چشم انسانهاي طمع كار از نعمت دنيا و ماديات پر نمي شود همچنانکه چاه از شبنم پُر نمی شود .

هر کجا سختی کشیده ای ...

هرجا رنج كشيده اي و محنت زده اي را ببيني خود را به خاطر طمع به كارهاي ترسناك مي ا ندازد و از عواقب بدِ آن نمي ترسد و از غذاب خدا نمي ترسد و حلال را از حرام تشخيص نمي دهد .

بيت 1: اگر كلوخي برسر سگي برخورد كند به شادي تصور مي كند كه غذایی است .

بیت 2 : و اگر جنازه ه ايي دو كس به دوش بگيرند فرو مايه تصور مي كند طبق بزرگ خوردني است .

اما صاحب دنیا به عین عنایت حق ...

اما خداوند ، به توانگر ان به چشم لطف مي نگرد و او به دليل همين عنايت الهي ، به حرام نمي پردازد .

چنان فرض كن كه من اين سخن بيان نكردم و به دنبال دليل نبودم انتظار دارم كه توخود انصاف دهي آيا هيچ وقت ديده اي كه جز به سبب نياز و فقر دست كج رفتاري برگردن آويخته گردد و با تهيدستي به زندان افتد.

بيت : نيروي تقوا از بين مي رود بيچارگي ، نيازمندي ، به سبب نيازمندی قدرتِ پرهيز گاري و نیروی تقوا را از انسان مي گيرد.

و آنچه گفتی...

 و آن چه را گفتي دَرِ خانه را بر روي فقيران ببند حاتم طایی كه صحرا نشين بود اگر شهر نشين مي بود از ازدحام نيازمندان بيچاره مي شد و پيراهن او را از فقر پاره مي كردند چنان كه در غزليات سعدي آمده است :

بيت : به من توجهي نكن تا ديگران نيز چنين توقعي نداشته باشند زير به واسطه هجوم گدايان نمي توان ثوابي كرد.

گفتا نه که من بر حال ...

گفت : چنين نباشد كه دلم به حال بد يشان مي سوزد گفتم : نه زيرا به سبب توانگري آنها بر آنان حسادت مي كني من و او هر دو مشغول اين سخن و با هم در جدل بوديم .

عاقبت الامر دلیلش نماند ...

تا سرانجام دليلي براي او باقي نماند او را پست و خوار كردم دست تجاوز بلند كرد و شروع كرد به سخنان بیهوده گفتن و روش نادانان است كه وقتي در دليل آوردن از دشمن ناتوان شوند، دشمني آغاز مي كنند مثل آزِ بت تراش ( عموي حضرت ابراهيم ) كه با دليل نتوانست با پسرش مقابله كند با او به جنگ پرداخت كه : اگر از مخالفت با بتان دست بر نداري تو را سنگسار مي كنم . او را فحش و ناسزا گفتم ، يقه ام را پاره كرد و چانه اش گرفتم .( با هم دست به گریبان شدند .)

بيت 1 : دست در گريبان يكديگر برده بوديم مردم از هر سو به سمت ما شتابان و خندان مي آمدند  .

بيت 2: از گفتگوي ما مردم در تعجب بودند و انگشت به دندان گرفته بودند.

القصه مرافعه این سخن پیش قاضی بردیم ...

 خلاصه براي قضاوت نزد قاضي رفتيم و به حكم عادلانه راضي شديم تا قاضي مسلمانان آنچه صلاح است در اين دعوي بيان كند و تفاوت ثروتمند و فقير را بگويد قاضي چون چاره و تدبير ما را ديد، انديشيد و پس از تفكر زياد سرش را بلند كرد و گفت: اي كسي كه ثروتمندان را ستودي و به درويشان ستم  روا داشتي بدان كه هر جا كه گُل است خار نيز هست و با شراب ، خماري هم وجود دارد . و بر سر گنج مار خوابيده است و آن جا كه مرواريد ارشمند است نهنگ وجود دارد .

شيريني زندگي دنيوي را گزش مرگ در پي است و رسيدن به بهشت مستلزم تحمل چيزهايي است كه نفس را خوش نمي آيد .

بيت : خواهان يار اگر جفاي بدخواه را تحمل نكنند چه مي تونند كرد زيرا گنج ، مار ، گل ، خار ، غم ، شادي همراه هستند .

نظر نکنی در بُستان ...

آيا نمي بيني كه در باغ هم بيد خوشبو است و هم چوب خشك بي ارزش همچنين در گروه ثروتمندان هم سپاسگزارانِ نعمتِ خداوند را مي توان يافت و هم ناسپاسان را  و در گروه فقرا هم افراد صبور هستند و هم افراد دلتنگ و ناشكيبا .

بيت : اگر هر قطره ي شبنم تبديل به مرواريد مي شد مرواريد ارزش و بهايي نداشت .

مقربان حضرت حق ، جل و علا ...

نزديكان درگاه خداي بزرگ ثروتمندان متواضع و فقراي بلند همت هستند . و بزرگترين ثروتمند آن كسي است كه غم سختي درويش را بخورد و بهترين درويش آن كس است كه نسبت به ثروتمند ان بي عتنا باشد . و هر كس بر خدا توكل كند خدا او را بس است . آنگاه از سرزنش من دست برداشت و به سرزنش درويش پرداخت  وگفت : اي كسي که باور داري ثروتمندان به كارهاي دنيا مشغولند و به خاطر لذات نفساني خدا را فراموش كردند ؛ درست است گروهي هستند با اين  صفاتي كه گفتي : كوتاه همت ، ناسپاس كه مال مردم بِبَرَند و ذخيره كنند و خود از آن بهره نَبَرَند و بخشش نمي كنند . اگر فرضاً باران نبارد و يا طوفان همه جا را فرا نگيرد ، با تكيه بر ثروت خود از رنجِ فقير جويا نشوند و از خداي بزرگ و عزيز نمي ترسند و مي گويند :

بيت 1: اگر از تنگدستي شخصي به درد سر افتاد من ترسي ندارم زيرا داراي مال مال و ثروت هستم .

بيت 2 : فرومايگان وقتي خود را نجات دادند مي گويند : اگر همه ي عالم بميرند ما را غمي نيست

قومی بر این نمط که شنیدی ...

گروهي براين روش كه هستند كه شنيدي ، و گروهي سفره ي احسان گسترده اند و بخشنده اند و خواهان نام نيك و آمرزش خدا و از نعمت هاي دنيا و آخرت برخوردارند .

قاضی چون سخن بدین غایت رسانید...

قاضي وقتي سخن را به اين حد رساند و از مرز سنجش ، خردِ ما و در تحقيق دعوي ما نهايت تلاش را انجام داد به حكم صادرشده از جانب قاضي راضي شديم و از آنچه گذشته بود همدیگر را بخشیدیم و سپس از مناظره ، دوستی و  مهرباني را در پيش گرفتيم و به جبران گذشته قدم برداشتيم و بر سر و روي يكديگر بوسه زديم و آخر سخن اين بود :

بيت 1 : اي فقير از گذر ايام و تغيير احوال جهان شكايت نكن زيرا اگر بر اين روش صبور نباشي وقتي مُردي رانده ي درگاه حق مي شودي .

بيت 2 : اي ثروتمند وقتي بازوي توانا داري خود از نعمت دنيا بهره مند شو و بر ديگران ببخش قطعاً در اين جهان و آن جهان سود خواهي بُرد .